منِ عاشق و عشقِ من

من از عهد آدم تورا دوست دارم...

دیشب که دست و گردنم خیلی درد میکرد(سر قضیه هندونه) آقایی گفته بود خودش شامو درست میکنه.قرار بود کوکو سیب زمینی درست کنم .منم سیب زمینی هارو گذاشتم بپزه اما قصدنداشتم بدم آقادرست کنه.آخه وقتی از شرکت برمیگرده خیلی گناهیه.

1ساعت زودتر اومد خونه و شروع کرد به آشپزی.واقعا خوشمزه شده بود.دوست داشتیم همشو خالی خالی بخوریم.

بهش میگم:عشققققققققققققققققم چی ریختی توش که انقد لذیذ شده؟

میگه: با عشق درستش کردم آخه....

میگم: بخدا منم همیشه غذاهامو با عشق درست میکنم واسه تو.

میگه:واسه همینه غذاهات انقد خوشمزست و من انقد چاق شدم دیگه...

میگم:وای غذاهای تو خیلی خوشمزه تره.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگه: خوب چون من عاشق ترم................

(تو دلم)میگم: راست میگی.تو عاشق تری اما چه کنم؟بضاعتم همین قدره دیگه.تو ببخش به بزرگی خودت بزرگترین مرد دنیا..................

نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme