منِ عاشق و عشقِ من

من از عهد آدم تورا دوست دارم...

سلام سلام. تلو خدا دوام نکنید قول میدم دیگه زود یه زود بیام.

بهلههه درست حدس زدید.پرسرعت گرفتیم بالاخره اما هنوز نیومدن واسه نصب. از دوست جونیام عذرمیخام که این مدت کم لطفی کردم بهشون ایشاله از به بعد جبران کنم.

خوووووووووووووووب از کجا بگم؟ آهان.میخام اتفاقات مهم هر روز رو بگم چون حافظم یاری نمیکنه مو به مو تعریف کنم.....

5شنبه 11خرداد: برای جمعه ناهار خونه یکی از دوستای دانشگاهیم دعوت شدیم به نام ه .(اینو گفتم چون احتمالا از این به بعد باهاشون زیاد سرو کار داشته باشیم)برای همین مامان که زنگ زد و گفت با هم بریم این چند روز تعطیلی رو شمال گفتم نمیایم!

آقایی که بعد از ظهر اومد خونه رفتیم نارمک(طبق معمول) تا واسه دوستم کادو بخریم(چون اولین بار بود میرفتیم خونشون) رفتیم و رفتیم و رفتیم تا جلوی یک طلافروشی همسری دست منو کشید که باید این انگشترو برات بخرم. از اون اصرار و از من انکار!!!!!!!!(میدونید که!)نه ولی واقعا عشقم خیلی ازش خوشش اومده بود منم خیلی دوسش داشتم و خیلی هم دوست داشتم یه انگشتر دیگه واسه دست راستم داشته باشم که زرد باشه و عشقم برام خریدش.عکسشم بعد از وصل ADSL  میذارم براتون... خلاصه بعدش رفتیم خونه مامانم اینا که داشتن بار و بندیل رو میبستن واسه سفر تا خداحافظی کنیم و انگشترمو نشون بدم که چقدرم تعریف کردن.شب هم اومدیم خونه و اونا هم رفتن شمال....

جمعه 12خرداد:پاشدیم و حاضر شدیم و رفتیم خونه دوستم. غیر از من و عشقم یکی دیگه از دوستام به نام ف که دوست صمیمیم تو دانشگاه هستش هم بودن و روهم میشدیم 6تا. سرتونو درد نیارم کلی خوش گذشت.خودتون میدونید که چند تا دوست بخورن به هم چی میشه دیگه....به ترک دیوارم میخندن چه برسه یه اینکه شوهرامونم با هم رفیق جون جونی شدن و ............ماشب موندگارشدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! باورتون میشه؟ تاحالا شده اولین بار برین خونه یکی و شب بمونید خونش؟؟؟؟؟؟ من خودم اصلا راحت نبودم چونکه اولا عشقم گفته بود بعد از خونه دوستم منو میبره هایپر استار و من تاحالا نرفته بودم و اینجوری کنسل میشد و ثانیا لنز تو چشام بود و اذیت میشدم. اما دیدم داره به عشقم خوش میگذره(بازی و پلی استیشن) موندیم. فرداشم که دانشگاه ما تعطیل کرده بود و شرکت هم عشقمو تعطیل کرده بود کاری نداشتیم.

شنبه 13خرداد:ساعت 11بود راه افتادیم به سمت هایپر استار. کلی خرید کردم و کلی کیف کردم.چون خیلی عاشق اینجور فروشگاه ها هستم.120 هزار تومن هم شد خریدامون.اعم از گوشت،کباب،همبرگر،ژله،بهداشتی،هله هوله و کیک و.....

بعدش رفتیم واسه ناهار خونه آبجیم چون نزدیک هایپر استارن. کلی هم با آبجیم خوش گذروندم و بعد از ظهر رفتیم  به سمت خونمون اگه خوا بخواد!!!

اول یه سر رفتیم نارمک(چون 5شنبه تو طلافروشی عشقم یه عالمه کاغذکادویی که خریده بودمو جاگذاشته بود )رفتیم اوناروبرداشتیم و یه بلوز قونچولو خریدیم واسه نی نی برادرشوهری که پس فردا میخایم بریم خونشون دست خالی نباشیم. بعدم رفتیم خونه.

یکشنبه 14خرداد:هیچ کار خاصی نکردیم فقط تو روز عشق درس خوند ومن کتاب خوندم وشب رفتیم پیاده روی و ورزش و تاپ بازی.....

دوشنبه15 خرداد:روز مرد بود که من کادومو پیش پیش داده بودم به عشقم و فقط تبریک گفتم. شب رفتیم خونه برادرشوهری و اتفاق خاصی نیفتاد جاری رو هم زیاد ندیدم چون تا میومد بشینه بچه شیر میخاست و میرفت تو اتاق.منم اعصابم خورد شد و زود برگشتیم. رفتیم معجون خریدیم و تو پارک خوردیم و خونه لالا ....

سه شنبه16خرداد:دانشگاه..........

4شنبه17خرداد: دانشگاه تا 6 داشتم و با عشق پارک وی قرار گذاشتیم و رفتیم خونه مامانم و اونجا مامانم اینا و آبجی اینارو واسه فرداش دعوت کردم خونمون. چون هنوز بازدید عید نیومده بودن جورنشده بود و میخاستم شام دعوتشون کنم.روز تولد داداشیم هم بود اما قرار گذاشتیم هیچکس تبریک نگه تا فرداش تو خونه من واسش تولد بگیریم و واسه بابایی جونم روز پدری و منم هیچی واسشون نخریده بودم.

5شنبه18خرداد:ساعت 11من و عشق و مامانم اومدیم به سمت خونه ما و توراه همه خریدامو کردم.شب هم تولد گرفتیم و دور همی کلی خوش گذشت. شب هم فیلم اسب حیوان نجیبی است رو دیدیم که باحال بود و خنده.شب هم مادرشوهری زنگید و گفت 24برمیگرده تا کارای مهمونیشو بکنه و اینکه مهمونی 29ام  صددرصده و منو بازم تو حول و ولا انداخت که چی بپوشم و موهامو چیکار کنم و.... حالا یه تصمیمایی دارم که هروقت عملی شد میگم!!!(چقدر گفتم شب)

+عاشق بابامم عاشق مامانمم عاشق داداشیم عاشق آبجیم عاشق عشقم......خدا سایه هیچ کدوموشونو از سرم کم نکنه.الهی آمین

جمعه19خرداد:صبح درس و شب شاممون رو بردیم پارک و خیییلی خوش گذشت و لالا.

امروزم عشقم زنگ زد و گفت : ADSL آمادست یه روز بین 12 تا 5 باید بیاد نصب که تو تنها باشی من نمیگم بیاد و ببین اگه مامانت میتونه بیاد پیشت بگم دوشنبه بیاد وگرنه که بمونه 5شنبه که خودم باشم.من واسه خودت میگم که عجله داری..... منم گفتم مامانم نمیتونه بیاد و منم عجله ای ندارم. الکی  ی ی ی ی ی  ی ی

 

همین دیگه دوستای گلم.خوش باشید و عشقولی.بوس

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme