منِ عاشق و عشقِ من

من از عهد آدم تورا دوست دارم...

سلام سلام دوستام.

خوب ماهم به جمع پرسرعت داران پیوستیم بالاخره با همت مضاعف آقای عشق

یکشنبه شب رفتیم خونه مامانم چون هم گفتم اگه بخاد فرداش بیاد خونه ما واسه نصب ای دی اس ال تنها نباشم سختش نباشه و هم این که یه قضیه خیری اتفاق افتاده بود که ذوق داشتم زودتر به مامان اینا وداداشی جونم بگم که چون داداشی مریض بود بهش نگفتم...

صبح 2شنبه آقایی من و مامانو گذاشت خونه ما و رفت شرکت. ای دی اس ال رو که اومدن وصل کردن ما هم راه افتادیم رفتیم........نارمک(طبق معمول) و یه کم گشتیم و ناهار خوردیم ومامان از اونجا رفت خونه و منم اومدم خونه خودمون.

رسیدم و 2ساعت و 28 دقیقه با یه دوست جدید دوست داشتنی حرفیدیم تا آقایی اومد و خیلی هم خوشحال شد که من دوست جدید پیدا کردم!!!!!!

سه شنبه هم دانشگاه رو دودر کردم و از ساعت 12 که پاشدم به ترتیب با آبجی و مامانم حرف زدم و ساعت 1 هم دوست جدید و دوست داشتنیم زنگ زد و 5ساعت حرف زدیم باهم(ماشاالله فراموش نشود). شب هم یه شام خوشگل و خوشمزه درست کردم که آقایی کلی ذوق کرد و گفت که:چقدر کدبانوییو از این حرفا.....

4شنبه صبح پاشدم رفتم دانشگاه هم اینکه ساعت 4 یک کنفرانس خیلی مهم داشتم(قابل توجه آنی جونم) و هم اینکه خیلی دلم واسه دوستام تنگ شده بود و فکر این که ترم آخرم و دیگه تو دانشگاه نمیبینمشون دیوونم میکرد. کنفرانس هم به خوبی اجرا شد و چون نمیخاستم شنبه و یکشنبه برم دانشگاه دوتا امتحان کلاس های فوق برنامه رو دادم و آقایی خیلی دیر!!اومددنبالم و قرار بود بریم آتلیه برای کاری که نبودن و ما هم رفتیم................نارمک(طبق معمول) البته ایندفعه قصد خرید داشتیم واسه داداشی و باباییم.رفتیم یه پیراهن مردونه خوشگل و گرون!!!خریدیم واسه داداشیم و میخاستیم واسه بابایی کیف بخریم واسه گلکسی تب جدیدش(که داداشی روز پدر بهش کادو داده بود) که گرون بود و قرار شد واسه اونم پیراهن بخریم که گفتیم فردا میایم. منم یه مانتوی جیگر پسندیدم اما خیلی گرون بود و دلم نیومد........

رنگ مو خریدم با عنوان بلوند خاکستری خیلی روشن تا فرداش بریم خونه مامانی و آبجی اونجا برام رنگ بزاره .یه دونه ریمل اورئال هم خریدم.آقایی هم برام یه دونه شال کرم زیتونی ناناز خرید که دستشم درد نکنه.

شام هم جای همه دوستان خالی رفتیم کباب ترکی و اومدیم خونه.

5شنبه با کلی کشمکش!!!!!!(که اعصاب تعریف کردنشو ندارم) رفتیم خونه مامانم. البته اول رفتیم پیراهن بابایی رو خریدیم و پیراهن داداشی رو هم با یه دونه دیگه که تازه آورده بود عوض کردیم بعد رفتیم اونجا. آبجی موهامو رنگ گذاشت آقایی اومد برام سشوارکشید. اولش که جلوشو دید خورد تو ذوقش(خودش نگفتا من فهمیدم اما)آخه پشتش خیس بود و تیره اما جلوش روشن بود . 

رفتیم بیرون 5تایی(آبجی اینا رفتن خونشون) و مامان اینا خرید کردن و رفتیم خونه آبجی ورشون داشتیم و رفتیم تیراژه یه چرخی زدیم و همونجا هم شام خوردیم. بعدش برگشتیم خونه آبجی و برام سشوار حرفه ای کشید و آقایی رو صدا کرد و من    

و آقایی  و کلی ذوق کرد و گفت: موهات خیلی نازن و حق نداری کوتاهشون کنی (آخه موهام خیلی بلنده الان تا خط ....) و واسه روز مهمونی بزار صاف باشه و از اینجور حرفا. منم فقط گفتم:آره اما تا روز مهمونی(2شنبه)نباید برم حمام تا خوب بمونه رنگش . و آقایی هم اینجوری  ............

جمعه ناهارو خوردیم خونه مامانم اینا و برگشتیم خونه خودمون و خواب زدیم تو رگ و ساعت شد 7 که آقایی خواست کم کم حاضر شه بره فرودگاه مامانش ایناروبیاره .منم گفتم نمیام........اما انقدر اصرار کرد و گفت من تنهام و طاقت دوریتو ندارم و..... که رفتم. شام از بیرون گرفتیم و رفتیم خونشون. سوغاتی هامونو هم دادن .واقعا دیگه ایندفعه انتظار نداشتم گفتم دیگه نوه دارشدن مارو بیخیال شدن!!! واسه من یه بلوز یقه شل طوسی و بنفش خیلی ناز آوردن و واسه عشقم هم از این لباس تابستونی لنینا که خیلی باحالن وکلی خوراکی خوشمزه. واسه اون دوتا هم چیزی نیاورده بودن چون واسه بچشون آورده بودن دیگه... واسه نی نی هم یه لباس خیلی ناز( که من تا دم اومدن دستم بود و دلم نمیومد بدم بهشون.خیلی جیگر بود روش ردپای گربه بود) واسه کادوی ختنه و یه اسباب بازی خر هم واسه سو غاتیش آورده بودن و داشتن میگفتن که بخاد بیاد واسه اولین بار هم باید بهش کادوی پاگشایی بدن!!!!!!!!!!اینو دیگه نشنیده بودم بخدا. که گفتن پول میدن.

+احتمالا هم مهمونی دوروز بشه.2شنبه واسه فامیل های مادرشوهری و 3شنبه واسه فامیل های پدرشوهری. این یعنی کار خانومی در اومده. چون بیشتر کارای اون روز بر عهده من خستست و همه کادوها و گل سرسبد بودنا هم برای ......و اینه که اعصابمو خورد میکنه...

+عشقم الان خوابیده و داره خیلی ملیح خر و پف میکنه قربونش برم الهی...

+فردا و پس فردا سرم یه کم شلوغه یعنی نه خیلی ها .میخام برم آرایشگاه ایشاله که همه چی خوب پیش بره.دعا کنید دیگه مردم از استرسناراحت 

+یه عاشقانه نوشت تپل دارم مینویسم واسه عشقم که تموم شد میذارمش و الان به همین بسنده میکنم که خیییییییییییییلییییییییییی دوستت دارم یکی یه دونه قلبمقلب

+خدا نوشت:خدای عزیزم این روزا تو دلم خیلی آرزو اینور واونور میرن.خودت هر کدومو که به صلاحمونه برآورده کن.........

نوشته شده در شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme